تبليغاتX
<

عاشقانه دوستت دارم

دلم گرفته
سهم من از عشق گوشه ی سردو تاریکی از این دنیاست که بایاد تو گرم و روشن مانده است
+ خط خطی شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 19:30
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .


 

يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکتو ببينه و بهت بخنده.
گفتم اگه بارون نيومد چي؟
گفتي اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش مي گيره.
گفتم يه خواهش دارم وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار.
گفتي به چشم
حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره. تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي....

+ خط خطی شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 18:58
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .
+ خط خطی شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 11:3
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .


 

دستهايم را در دستهايت بگير
اي بانو
با ضربان قدمهاي من همگام شو
ستاره را با انگشتهاي ظريفت،
از آسمان سُربي بگير
و بر روي زمين سبزش كن
قول مي دهم آن را آبياري كنم
قول مي دهم جنگلي از ستاره هاي تو بسازم
من با نگاههاي تو آشنا هستم
چشمهاي تو سالهاست از آسمان ستاره مي چينند
و من تنها به دو ستاره
ـ چشمهايت را مي گويم ـ
معتادم.
روزي چند بار صدايت مي كنم؟
اصلاً شمرده اي تا به حال؟
در حسرت شنيدن يك "جانم" هنوز مانده ام.
هر روز فكر مي كنم كه آخرين لحظه است
و فردا باز، با ابر و بادش مي آيد
ديگر از فردا گفتنهاي تو،
خسته ام.
هر چه هست اينجاست،
در اين لحظه ناب با تو بودنم....


+ خط خطی شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 0:35
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همینجاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست بخند

راستی آنچه که یادت دادم

پر زدن نیست که درجاست بخند

شش

به خدا آخر دنیاست بخند...!

+ خط خطی شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 13:8
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .


 

از اتفاق آخر روحت خبر ندارد // ديروز دوستت داشت...حالا دگر ندارد
مثل جُزامی از من هر لحظه ميگريزی // مجنون اگرچه مسریست، اما خطر ندارد
هی آه ميکشم تا قلبت بلرزد اما // لبخند ميزنی تو، يعنی: اثر ندارد
من ماندم وخيالت(يک قاب عکس خالی) // يک خاطره که کاری جز دردسر ندارد
هی زنگ ميزنم تا لحن تو را... وليکن // ای وای اگر دوباره اينبار برندارد
او سهم ديگران است! بی پاسخی نشانش // اما نياور آقا! هرگز! اگر ندارد!
بر آن سرم که روزی از عشق تو بميرم // مردي‌که خود کشی کرد انگار سر ندارد
امروز کشتم او را -مردي‌ که عاشقت بود- // از اتفاق حتی روحت خبر ندارد

+ خط خطی شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 23:22
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .

 

کاش ميان آدمها کسی بود که مرا ببيند
کاش ميان رنگ ها رنگ خوبی را ميديدم
کاش ميان آدمها کسی بود که به من نشانی رنگ خوبی را دهد
کاش از ميان آدمها کسی بود که بوی لبخند بدهد
کاش ميان آدمها کسی بود که به رنگ تنفر نباشد
کاش در ميان تاريکی شب را می يافتم
کاش ميان آدمها کسی بود که فانوس شبم باشد
کاش ميان آدمها کسی بود که «آدم» باشد

+ خط خطی شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 19:57
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .

 

برای مرگ عشقم چند ثانیه ای سکوت کن.
هیچ میدانی این روزها بی خیال از هر چیزی که اسمش را زندگی گذاشته اند میگذرم؟ من فنا شده ام ...... دیگر چه لزومی دارد به خاطر زنده بودنم نفس بکشم؟ دیگر گریه های من چه اثری دارد؟ مگر غم های من با گریه تسکین پیدا میکند؟ برای سوگ عشقم بر سر مزارش آمده ام. سکوت تنها همدم من است. فقط تنهایی با من است...

+ خط خطی شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 19:56
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .

 

شنهای داغ تو ساحل
طنین بادای دریا
پر اون مرغ مهاجر
تو رو یاد من می یاره
که یه روز همین جا تنها
رو نیمکت نشسته بودیم
خوش بودیم با خواب و رویا
تو دیار آرزوها
آرزو کردیم همیشه
زندگی این جور بمونه
عشق اون قلبای آبی
تا ابد نیلی بمونه
یادته تو دشت گندم
ما با هم آواز می خوندیم
دست تو دست، شونه به شونه
شعر عاشقونه خوندیم ؟
یادته بارون می یومد
رو لبای آشنامون
صدای شرشر بارون
می پیچید تو ناودونامون
یادته آشتی می دادیم
غنچه سبز گلا رو
با لباس مخمل عشق
اون صدای بی صدا رو
یادته قرار می ذاشتیم
تو نسیم شالیزارا
که با هم بهار بچینیم
واسه سبزی چنارا
یادته خورشید خونه
واسمون لالایی می خوند
شعر خوب قاصدکها ،
صدای ناله ابرا ،
اما انگار زود گذشته
اون روزای خوب پاییز
دیگه تکرارم نمی شه
بوسه و شکوه گلریز
می دونستی عاشقا هم
با سحر بیدار نمی شن؟
چون که اون خورشید خونه
لالایی نداشت بخونه

+ خط خطی شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 0:44
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .

 

منتظر نباش كه شبي بشنوي
از اين دلبستگي هاي ساده، دل بريده ام!
كه عزيز باراني ام را،
در جاده اي جا گذاشتم!
يا در آسمان، به ستاره ي ديگري سلام كردم!
توقعي از تو ندارم!
اگر دوست نداري، در همان دامنه ي دور دريا بمان!
هر جور تو راحتي! باران زده‌ي من!
همين سوسوي تو، از آن سوي پرده‌ي دوري
براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست!
من كه اين جا كاري نمي كنم!
فقط گهگاه
گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم!
همين!، اين كار هم كه نور نمي خواهد!
مي دانم كه به حرفهايم مي خندي!
حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم
باران مي آيد!
صداي باران را مي شنوي ؟!

+ خط خطی شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:26
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .

 

من تو را اي عشق از کف داده ام!... ** هم خودم را، هم تو را گم کرده ام...
آن من عاشق، من ديوانه را... ** من نميدانم کجا گم کرده ام!...
من نشاني هاي خود را ميدهم... ** يک نفر بايد مرا پيدا کند...
يک نفر بايد که با طوفان عشق... ** برکه‌اي خشکيده را دريا کند ...

+ خط خطی شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:25
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .

 

محبوبم! نمي‌دانم امشب با يک سري کلمه گنگ و بي‌مصرف که در مغزم به هم مي‌پيچند چطور مي‌توانم احساس تنهاييم را به گوش تو برسانم. واژه‌ها بي‌تابند و ياريم نمي‌کنند. مي‌داني؛ تو را کم دارم و دور از تو حتي يک نقطه کور هم نمي‌توانم بر کاغذ بکشم. چشمانم هم از سر شب باراني است!
روزها چه بي‌اعتبارند. مي‌نشيني، نگاه مي‌کني، عادت مي‌کني و دل مي‌بندي. اما زمان مثل رگبار بهاري به شيشه‌ات مي‌کوبد و مي‌گذرد. بدون اراده تو و بي‌آنکه بفهمي، ندا مي‌دهد که بايد عادتهايت را رها کني. زنگ ساعت که به صدا درمي‌آيد، مسافر ساکش را مي‌بندد، هواپيما در جلوي چشمانت به افق مي‌پيوندد و به وسعت تمام عالم، غربت نصيبت مي‌شود…
نمي‌دانم سهم من از خوشيهاي زندگي کم است، يا بديها هميشه زود به سراغم مي‌آيند. نمي‌دانم هميشه تو مرا تنها مي‌گذاري يا سرنوشت من با تنهايي گره خورده است؟ افسوس که تا جامه‌اي از عشق به تن مي‌کنم، روزگار با بيرحمي آن را مي‌درد و با ريسمان جدايي وصله مي‌زند...
افسانه حيات دو روزي نبود بيش
آن هم «کليم» با تو بگويم چه سان گذشت؟
يک روز صرف بستن دل شد به اين و آن
روز دگر به کندن دل زين و آن گذشت...

+ خط خطی شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 18:53
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .


 

آه
پرنده اگر پرنده بود.
حتي براي خاطر دل خودش هم
پاسوز مرغ خانگي نمي‌شد.
آه
پرنده اگر پرنده بود.
حتي به بهانه‌ي دانه‌ي فراوان زائران حاجت روا هم
گرفتار پنجره‌ي فولاد و گنبد طلاي نميدانم آن کدام امامزاده نمي‌شد.
آه
پرنده اگر پرنده بود.
به جاي اينهمه دل دل و چشم به راهي و نگراني...
با شوق و ذوق رفتم تا اينجاي نوشته‌ي ناقصم را برايش بخوانم، تا مثل هميشه برايم کف بزند و تشويقم کند و ببوسدم و...
پرنده
پرنده بود
پر کشيده بود.
آه...

+ خط خطی شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 18:45
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .
 ..............

همیشه  منتظرتم خوب من...............


ای تنها ترین ستاره ی شبهای تارم ؛ با تو می خواهم بگویم اسرار نهانم ...

گوش فرا ده که چه می گویم !آری با تو هستم !!....

 با توام که روزگاری عشق و یکرنگی را به من هدیه کردی !

با توام که مرا با وجودت به اوج یکدلی رساندی !

من در چشمان زیبای تو مفهوم صداقت را با تمام وجودم آموختم !

تو با گرمی دستانت بذر عشق را در نهانم رویاندی !

من عمری با حرفهای زیبای تو به نقطه ای از زیبایی رسیده بودم !

 اکنون چه میگویی ؟؟از چه صحبت میکنی تو؟

من در دریایی از معرفت تو غرق می شدم و هراسی نداشتم !

عمری در کوچه ی مهر و وفا شانه به شانه ی تو قدم می زدم !

  عشق و یکرنگی ات را در کدامین کوچه پس کوچه های این شهر غریب گم کردی ؟

صداقت زیبایت را در کدامین خاک سرد روزگار مدفون کردی ؟
 
گرمی دستانت عمری مهمان دستان من بود ،

من این مهمان خوشایند را قسمتی از وجود خود کرده بودم !

 اکنون چه میگویی با من؟از چه صحبت میکنی تو؟

حال تو بگو چگونه قسمتی از وجودم را از خود برهانم ؟

تو بگو چگونه دلم را که سرشار از عشق و تمناست به کینه و نفرت فرا خوانم ؟

من در کدامین قصه به دنبال چشمان زیبای تو باشم ؟

چگونه مفهوم صداقت را از خاطرم بشورانم ؟

من تا کجای این دنیا این غم تلخ وسنگین را بر دوش کشم ؟

من در تلاش پر کردن این فاصله ها و تو در تلاش فرار از من و ایجاد این فاصله ها!......

و اکنون سکوت اختیار می کنم و چشمان سرشار از

 تمنایم را به چشمان معصوم و زیبایت می دوزم و می گویم :

چگونه وداع را با تو "ای عزیز دل" بدرود گویم ؟!؟!؟!؟!؟!

+ خط خطی شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:43
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .

تولدم مبارک.....امیدوارم 120 سال عمر کنم.... مگه نه؟؟؟؟؟؟؟ 

+ خط خطی شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 19:58
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .
دوست دارم........

+ خط خطی شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 16:51
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .

 

مرد رفت
رفت که بماند

زن بود
بود که نبود
نبود را ايفا ميکرد

و مرد ماند
ماند که بفهمد
شبها را
تنها مانده

و زن نيز ماند
ماند که بداند
روزها را
وا مانده

و مرد و زن
هر دو ماندند
تنهاي تنها

مرد مي رفت
زن ايستاد
گريه کرد
مرد ايستاد
خنديد

رفتند
خنديدند
ايستادند

زن رفت
رفت که رفت
مرد ايستاد
گريه کرد

+ خط خطی شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 13:15
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .


 

آه
پرنده اگر پرنده بود.
حتي براي خاطر دل خودش هم
پاسوز مرغ خانگي نمي‌شد.
آه
پرنده اگر پرنده بود.
حتي به بهانه‌ي دانه‌ي فراوان زائران حاجت روا هم
گرفتار پنجره‌ي فولاد و گنبد طلاي نميدانم آن کدام امامزاده نمي‌شد.
آه
پرنده اگر پرنده بود.
به جاي اينهمه دل دل و چشم به راهي و نگراني...
با شوق و ذوق رفتم تا اينجاي نوشته‌ي ناقصم را برايش بخوانم، تا مثل هميشه برايم کف بزند و تشويقم کند و ببوسدم و...
پرنده
پرنده بود
پر کشيده بود.
آه...

+ خط خطی شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 13:13
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .

گفتم: "بمان!" و نماندي!
رفتي،
بالاي بام آرزوهاي من نشستي و پايين نيامدي!
گفتم:
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:
سكوت و
صعود و
سقوط !
تو صداي مرا نشنيدي
و من
هي بالا رفتم، هي افتادم!
هي بالا رفتم، هي افتادم...
تو مي دانستي كه من از تنهايي و تاريكي مي ترسم،
ولي فتيله فانوس نگاهت را پايين كشيدي!
من بي چراغ دنبال دفترم گشتم،
بي چراغ قلمي پيدا كردم
و بي چراغ از تو نوشتم!
نوشتم، نوشتم...
حالا همسايه ها با صداي آواز هاي من گريه مي كنند!
دوستانم نام خود را در دفاترم پيدا مي كنند
و مي خندند!
عده اي سر بر كتابم مي گذارند و رؤيا مي بينند!
اما چه فايده؟
هيچكس از من نمي پرسد،
بعد از اين همه ترانه بي چراغ
چشمهايت به تاريكي عادت كرده اند؟
همه آمدند، خواندند، سر تكان دادند و رفتند!
حالا،
دوباره اين من و
اين تاريكي و
اين از پي كاغذ و قلم گشتن
گفتم : " بمان!" و نماندي!
اما به راستي،
ستاره نياز و نوازش!
اگر خورشيد خيال تو
اينجا و در كنار اين دل بي درمان نمي ماند،
اين ترانه ها
در تنگناي تنهايي ام زاده مي شدند؟؟

بی صدا اسمتو فریاد میزنم..........

بی صدا   برا روزای شیرینمون گریه میکنم............

ولی گلم تو که بی من شادی پس شاد باش...........

 

+ خط خطی شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 23:25
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .
 

 

شرمنده مجبور شدم اپ قبلی رو پاک کنم

 چون دیگه کسی رو واسه دوس داشتن ندارم

+ خط خطی شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 15:41
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .
+ خط خطی شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 16:30
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .
+ خط خطی شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 16:30
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .
+ خط خطی شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 16:28
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .
 خسته
+ خط خطی شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 11:43
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .
+ خط خطی شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:4
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .
 

                                                     هرچی احساس نیازه مال منImage and video hosting by TinyPic

                Image and video hosting by TinyPic   هرچی حرفای قشنگه مال تو

                                            هرچی گوشه وکنایست مال منImage and video hosting by TinyPic

              Image and video hosting by TinyPic  هرچی آهنگ قشنگه مال تو

                                            صدای ساز شکسته مال منImage and video hosting by TinyPic

           Image and video hosting by TinyPic  کوه بیستون با نقشش مال تو

                                     تیشه ورنجش مال منImage and video hosting by TinyPic

       Image and video hosting by TinyPic     هرچی آسمون صاف مال تو

                                  هرچی ابرای سیاهه مال منImage and video hosting by TinyPic

        Image and video hosting by TinyPic  هرچی روزای بلنده مال تو

                               شبای سیاه ابری مال منImage and video hosting by TinyPic

        Image and video hosting by TinyPic  اون شبای پرستاره مال تو

                               یه دونه ماه ونشونش مال منImage and video hosting by TinyPic

             Image and video hosting by TinyPic   هرچی دریاست توی دنیا مال تو

                                        یه چیکه قطره بارون مال منImage and video hosting by TinyPic

        Image and video hosting by TinyPic  تموم رنگهای عالم مال تو

                                       یه دونه رنگ قشنگش مال منImage and video hosting by TinyPic

+ خط خطی شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:0
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .

 

شايد اگر عشق نبود سرنوشت زيبا بود ...
شايد اگر عشق نبود سرنوشت زيبا بود ...
سرنوشت زيبا بود
زندگي درد نداشت
شايد اگر عشق نبود، آدمي نيست نمي‌شد
رنج نيز، زجر نمي‌شد
شايد اگر عشق نبود، آسمان آبي‌تر، خورشيد روشنتر، چشمه شفاف‌تر
آري ... اگر عشق نبود، اشک نبود، حبس نبود، زخم نبود

+ خط خطی شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:8
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .


 

دوري را دوست دارم هر چند که دلتنگ و غريب مي‌شوم اما وقتي دوباره با يک بغل مهرباني در مي‌گشايي و صدايم مي‌کني، دلم مثل يک کهکشان وسيع مي‌شود.
شب را بخاطر تو دوست دارم که تا تولد سپيده صبح، دلواپس نيامدنت باشم. کسي که عاشق باشد مي‌داند که تمام طعم عشق به دلشوره‌هاي شبانه است. دوست دارم هميشه شبها تو را کم داشته باشم، تا وقتي چشم بر روي هم مي‌گذارم خوابت را ببينم و چشم که باز مي‌کنم در صبحي دوباره تو را به نظاره بنشينم.
سفر را بخاطر حس قشنگ خاطره دوست دارم. وقتي نيستي و لحظه‌هايم از وجود مهربان تو خاليست کنار قاب عکست، با خاطراتت زندگي مي‌کنم. اين انتظار بازگشت، تمام لذت زندگي من است.
سفر را بخاطر بازگشت دوباره تو دوست دارم. شب را بخاطر صبح با تو بودن و دوري را بخاطر آغاز دوباره مهرباني.
اينطور است که همه چيز - حتي تلخيها- هم بخاطر تو قشنگ و دوست داشتني است.

+ خط خطی شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:1
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .

دیروز گذشت وامروز شد ...امروز درگذر است

وفردا میاید این را برای فردا ها مینویسم

بی تو از اخر قصه هام میترسم ولی .. باز
میخواهم بنویسم....بنویسم از تو ..وبرای تو
نوشتم وبارها خواهم نوشت  تا زمانی که قلبم می تپد برای تو
مینویسم تا شاید به پاکی قصه ی مادر بزرگ پی برد
هم اکنون قلمی بر میدارم وبرای سالها مینویسم 

سالها که من باشم وتو نباشی.........
 برای سالها که راهی غیر از راهی شدن وشکستن نخواهد بود
ورفتن ما چاره وختم تموم خنده هامون خواهد شد
برای سالها مینویسم که پریشون میشه موهایم 

ودل تو حتی به موی پریشون نمیاد
برای وقتی که هیچ کسی سراغ این کلبه ای ویرن نمیاد
ولی حالا که هستی .......... 
براي گرفتن دستهاي گرم تو دعا خواهم کرد
و اين را ميدانم که اين آرزو
پوشال و کاهي بيش نيست......
اما اين سخنم تصوير اميد بودن را،
به قلبم هديه مي دهد.............

ارزوی کال

+ خط خطی شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 15:26
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .

رویای خیس

كاش مي ديدم چيست؟؟؟  ؟؟؟ آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است
آه وقتي كه تو لبخند نگاهت رامی تابانی، بال  مژگان  بلندت را می خوابانی
وقتي كه تو،چشمانت ان جام لبالب از جانداروروی این تشنه ی جان سوخته
میگردانی موج موسقی عشق ازدلم میگذرد روح گلرنگ شراب درتنم می گردد
 دست ويرانگر شوق پرپرم مي كند... اي غنچه رنگين پر پر من در آن لحظه كه
 چشم تو به من مي نگرد. برگ خشکیده ی ایمان رادر پنجه ی باد ،رقص شیطان
 خواهش رادر اتش سبز،نور پنهانی بخشش رادر چشمه ی مهراهتزاز ابدیت را
میبینم بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم
نیست کاش بگویی چیست انجه از چشم تو تا عمق وجود من جاریست........

  

+ خط خطی شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 13:27
توسط عاشق تنهاي تو: سعید |

پروانه ی مسین برپانشسته بود در پهنیه ی لجن وهر دوروی ان خط بود خطی به سوی پوچ ...خطی به مرز هیچ ...از هم گریختیم در خط سرنوشت خونابه ریختیم .

© 2006-2007 www.tanha-saed-tanha.blogfa.com- All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by ReZ@
> >